سلام

خرید بک لینک
[نوشته ي رمز دار]  

سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 11:15

[نوشته ي رمز دار]  

سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 11:14

[نوشته ي رمز دار]  

سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: بدر الشعيبي,بدر صالح,بدر بن عبدالمحسن, نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 11:14

اغلب ميپنداريم فرزندي که خيلي به والدينش توجه دارد فرزندي نمونه و وفادار است. ولي چنين نيست.واقعيت اين است که وقتي که فرزندي هميشه نگران شماست يعني خودش يک آسيب ديده واقعي است که مسئول آسيبش شماييد.


يک والا خوب والدي است که ذهن فرزنش از او آسوده باشد و به فرزند توانايي و قدرت آسوده فاصله گرفتن را بدهد.


وقتي فرزندتان از شما دور نميشود وقتي هميشه نگران شماست.وقاي تمام برنامه هايش را با شما تنظيم ميکند، نشانه ي آسيب خوردگي آن هاست


هلاکويي


 


 

سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: فرزند به انگلیسی,فرزندان,فرزند دوم, نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: سه شنبه 25 آبان 1395 ساعت: 11:14

[نوشته ي رمز دار]  

سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: وضعیت فعلی منافقین,وضعیت فعلی منچستر, نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:50

[نوشته ي رمز دار]  

سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: من و تو,من سالوادور نیستم,منال العالم,منى زكي,منسف,منتظری,منصور پورحیدری,مناسك الحج,منة عرفة,منبج, نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:50

ميخوام درمورد بچگيم حرف بزنملحظه اي که حال مامان بد شد و پيشش خوابيدم. نيستم و باهاش هماهنگ ميکردم.دم و بازدم دم و بازدم زمان دم و بازدم عميق تر از من بدر.هنوزم با اين که بزرگ شدم اين کارو ميکنم . الانم فقط من ميتونم مامانت خواب کنم.خودش انگار با خواب مشکل داره همش کار ميکنه.وقتي خسته باشه هم نميخواي.بتونم به بهونه اينکه بياد پيشم بخوابه ،يکم بخوابهاگر x بود ميگفت وظيفه تو نيست.وظيفه تو نيست که مامانتو بخوابانيوظيفه تو نيست نگران اين باشي که به خاطر از گذشتگي همه کارو نکنه و ازش به زور بگيري يعني همش دنبالش باشي.نگران اينگه مواظب خودش نيستنگران اين که.. .از خودگذشتگي زياد باعث دردسر ميشهمنم مثل مامانم شدمخواهرم متنفر از اينکه شبيه مامان باشهفشار زياد تو وجودش تنفر کاشته. مغزم ميگه درمورد ديگران قصادن نکن.هيچ وقت با به کسي کار نداشتم ميگفتم بايد من کارمو درست انجام بدم .من الانم حق ندارم کار اشتباه بکنم.با اينکه خرابکاري  کردم بايد درست کنم.الان فهميدم بگم نکن مامان بابام زياد بودند و به خاطر همين فشار دومه و تحمل نه شنيدن ندارند.من خستم ديگه حال ندارم بنو سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:50

جديدا حالم داره از خودم به هم ميخورهبه خاطر افتادمبه خاطر کارامبه خاطر اين که  خودم هميشه دارم خودمو آناليز ميکنماين که مامانم اين کارو ميکنهاگرم کسب نکنه انگار دارم آناليز ميشمبه خاطر اينه که شايد به خاطر اينه که نه درست حرف ميزنم نه درست مي نويسمهروقت اومدم حرف با يه چيز کوچيک ديگه حرف نزدميه جا ميخوام برم حرف بزنم ولي چون از آناليز ميترسم ميخوام يکي ديگه هم حرف بزنهمن با اين آدم چه کارکنم؟دارم دور خودم مي چرخم.خدايا چه کار کنم؟تو رو خدا،ديگه خدارو مغزم تجزيه تحليل نکن که براي مامن امن پيشش ميدي و تو بايد کارت رو درست انجام بديکاشکي که اگرم انجام شه ميگم کاشکي انجام نشه:کاشکي بتونم مغزم و آف کنم.زهرا اينجا جا خوبيه که بنويسي و کسي به کارت کار نداشته باشه.ميدونم از نظر آدما مي ترسي و حالت تدافعي پيگيري و در حالي که نشون ميدي قوي هستي که نتيجه اش ميشه لجبازي.نميخوام علت و معلول فکرکنم .من خستم. سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:50

ميدوني تحمل شرايط سخت محاسني هم داشتهديروز:)باعث شده قشنگ حرف ديگران رو گوش بدم و همدردي بکنم .و اين مستلزم اينه که خودت رو درنظرنگيري حتي اگر بهت فوش بده معقول به حرفاش گوش بدي و اضطراب و ... درک کني و اون نميخواد واسش راهکار بدي ميخواد حرفاشو بشنويولي ديروز ناخوآگاه به خواهرم خنديدم.شايد نشانه خوبي باشه برامهمه ي عمر شنونده حرفاي ديگران بودم . و احساسات خودم هيچ بودند.نميدونم چرا داره از چشام اشک مياد .شايد هروقت يه زخم از وجودم و مي نويسم اينجوري بشه.داشتم مي گفتم خواهرم داشت از سر کارش تعريف ميکرد و قراره برا جاي جديد و حقوق بالا واينگه بهشون نميکنه که ميره اونجا که دلشون نسوزه.خندم گرفت ولي جنبش کردم.بهش گفتم چرا بايد دلشون بسوره؟گفت همکارام ناراحت ميشود.حرفايي که آه مظلوم و به سزاي اعمالشان و... داشتم از خنده ميکردم.نه اين که خنده داشت.خنده ام گرفته بود مثل هميشه همه بد و خودش مظلوم و با اون پررو بودنش.مغزم دستور ميده نگو پررو چشم.انگار تو نوشتن و حتي صحرا کردن راحت تر شدم.اميدوترم دوباره برنگردم حالت قبل سلام...

ما را در سایت سلام دنبال می‌کنید

برچسب: عنوان ندارد,این وبلاگ عنوان ندارد, نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 13:50

صفحه بندی